وقتی عاشقش شدم دیگه بهم اهمیت نمی داد
تمام عمرم
رو به دنبال کسی بودم
که عاشقم باشه
عاشقش باشم
قلبم یراش و قبلش برام بتپه
ستبر محکمی برام باشه که دیگه نگم تنهام اره این بود ارزوی من
دوست داشتم وقتی دلم می گیره
سرم رو روی شونش بزارم و گریه کنم
ولی قتی بهم گفت دوستت دارم
بهش گفتم
نمی تونم با هات باشم
ته دلم راضیه ولی تمام
وجودم و عشقی که نسبت بهش دارم
خورد شده
دوستش دارم
دلم فریاد می زنه
ولی واقعا
اون من و دوست دنداره
اول هم این و فکر می کردم با این که هر کلمه بوی عشق می داد
ولی ایا اون عاشق بود
پنجره رو باز می کنم
پایین و نگاه می کنم
دوطبقه چیزی نیست سریع اون وسطم
اره
ولی جراتش کم کم دارم پیدا می کنم
توی یک سایت خارجی نوشته شده بود من ۸۵ سالگی میمرم ولی اینم زیاده
خدا حافظ زندگی و خدا حافظ عشق من
جراتش رو دارم و یا ندارم
می دونم هیچ وقت این کار رو نمی کنم
چون کاملا از زندگی نا امید نشدم
